![]() |
![]() |
|
| يا من هو علي كل شي ء شهيد |
|
آرشام
را اميررضا بهم معرفي كرد، يه نوجوان روشندل بااستعداد. چندباري
كه با هم صحبت كرديم مشتاق شدم ببينمش و هفته قبل كه سفري كوتاه به شهرشون داشتم،
فرصتي دست داد تا همراه سوسن به ديدن آرشام بريم... واقعا،
واقعا، واقعا
يك پسر بااستعداد، با يك صداي بسيار دلنشين كه وقتي "آيريليخ" را برام خوند، به
زحمت تونستم جلوي خودم را بگيرم كه اشكام جاري نشن... آرشام
برامون خوند، كارهاشو گوش كرديم ،صحبت كرديم و صحبت اينم شد كه آرشام دوست داشت روز
نابينايان، آشناها زنگ بزنن و تبريك بگن و از اونجايي كه يكشنبه بعد روز معلولين
بود، تصميم گرفتم بهش زنگ بزنم... شنبه
تا دوشنبه هر روز بهش زنگ زدم اما.... ...... آرشام! آرشام
عزيز، تو
بايد به من، نه تبريك، كه تسليت مي گفتي چون معلول منم! معلول
منم كه هنوز ياد نگرفته ام چطور درست زندگي كنم؟ چطور درست ببينم؟
چطور درست تصميم بگيرم؟ چطور درست راهم را انتخاب
كنم؟ معلول
منم كه هنوز،آنچنان كه بايد، نميدانم كجا امده ام؟ چرا امده ام و اصلا چرا بايد
بروم؟ شنيده
اي دكتر شريعتي گفته است:"خدايا ياريم كن تا هرگز كوري را به خاطر آرامش تحمل
نكنم"؟ اكنون دنيايي كه هزاران بار
سياه
تر از دنياي توست، مرا وادار ميسازد كه من هم،براي اينكه بتوان زندگي!!!!!
كنم،نبينم! تو
عصايي داري كه با آن راهت را در دنياي سياهت پيدا كني اما من سالهاست در اين دنياي
سياه كه هرروز، خورشيد روشنش ميكند، گم شده ام و هيچ عصايي هم نيست كه راه را نشانم
دهد.... آرشام... آرشام... آرشام... درد
بسيار است و سخن گفتن از آن سخت... فقط
مي خواهم بداني: تو
بايد به من، تسليت بگويي، نه فقط يكشنبه كه هر روز. هر روز روز من و دنياي سياه من است! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 17 آذر1385ساعت 10:11 توسط ساده |
|
|
دیدین ما آما با چه دقتی مواظب "اشیا" قدیمیمون هستیم؟
هی پاک میکنیم..اینجا بذار..اونجا نذار...بچه دست نزنه...دم دست نباشه و ..... اینقدر مواظبیم چون "قدیمی" هستن.سالها از عمرشون گذشته و الان شدن عتیقه!!!!! چرا با همین دقت و علاقه مواظب ادمایی که قدیمی شدن،نیستیم؟؟؟؟؟ چرا اینا وقتی پیر میشن به جای اینکه عتیقه شن،میشن مزاحم؟ چرا؟ چون اندازه سالها تجربه و حرف دارن برای راهنمایی؟؟ چرا؟چون هنوز نمردن که عزیز شن؟ چرا؟ چون هنوز میتونن فکر کنن و احساس داشته باشن؟ ...... واقعا چرا؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 2 آذر1385ساعت 5:38 توسط ساده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
توی حرفایی که اینجا نوشته شدن فقط "سادگی" را ببین؛ نه "عاشقی"
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشام بسیار عزیزم نجلا(استاد بزرگوار من) اوای کرک آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
اميررضا رودابه ارشام دردونه حسام اندیشه های یک مرد ایرانی راه نرفته تبیان سوسن اواي كرك دلاور بن سعيد |
|
RSS
|