تبليغاتX
ساده
يا من هو علي كل شي ء شهيد

قطعا تا حالا شنيدين كه وقتي براي كسي مشكلي پيش مياد، همه ميگن:"خدا داره امتحانت مي كنه"

اما به نظر من خدا توي شاديها انسان را امتحان ميكنه نه توي مشكلات.

روشنه كه كسي كه داره غرق ميشه، براي نجات جونش، به هر تكه چوبي چنگ ميندازه اما اگه همين شخص توي ساحل نشسته باشه ، به همون تكه چوب با تحقير نگاه مي كنه!

 

قطعا فيلم نرگس را ديدين...

من هر وقت اين فيلم را مي بينم باد اين اصطلاح مي افتم:" انسان يعني حيوان متفكر"!!!!!

هر كي كه توي اين فيلم مي بينم ،و قطعا همه ما يه جورايي، بخش دوم اين اصطلاح را فرستاديم مرخصي!!!!!

اين مطلب را بذارين كنار اين مطلب اميررضا و ببينين كه تا كجا مي رسين.....

 

اين چند تا مطلب را هم بذارين كنار هم :

·          "چشمها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد....."

·          اينكه نتونيم "جور ديگر" ببينيم، زياد مهم نيست. مهم اينه كه اونقدر شجاعت داشته باشيم كه حداقل به اين "جور ديگر ديدن" احترام بذاريم و حتي اگه لازم بود، تائيدش كنيم.

·          يه ضرب المثل هست كه ميگه: "نخوردي نان گندم، نديدي دست مردم؟"

·          سنت شكني هميشه تعبير شده به ياغيگري و در نتيجه طرد شدن و..... و نه ميل به تغيير دادن  يا همين "جور ديگر ديدن"

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 17:59  توسط ساده | 

دلاور نوشته بود كه استاتيكم..... دنياي واقعي اونقدر منو درگير كرده كه ديگه نه حوصله اي هست براي اين دنياي مجازي و نه فرصتي..اما از طرفي براي من، تو و ماهايي كه اطرافمون پرن از كساني كه با "فكر" و "انديشه" بيگانه ان، نوشتن در اين دنياي مجازي يه راه براي اعتراض و رسوندن حرفمون به گوش ديگرانه؛ به اين اميد كه شايد،شايد، دليلي بشه براي انديشيدن حتي يك نفر.

 

اميررضا اشاره كرده بود به اينكه "وقتي خونه ها كوچيكين، انديشه ها بزرگن و وقتي خونه ها بزرگن، انديشه ها كوچيكن". من خيلي به اين مساله فكر كردم. وقتي توي يه شهر كوچيك زندگي ميكني، خونه ها 500 مترين اما تعداد ادمها و در نتيجه فكرها، سليقه ها، انديشه ها، باورها، ترس ها، اميدها، روشها و در يك كلام زندگي هايي كه ميبيني يه يك هست با حداكثر 5 تا صفر و بر عكس توي شهرهاي بزرگ كه خونه ها 80-70 متري هستن، اين تعداد ميرسه به يه يك با 7 تا صفر!!!!! و معلومه كه توي اون شهر اول براي نسل جديد، براي نسلي كه يه جور ديگه فكر مي كنن،يه جور ديگه فكر مي كنن، مي خوان يه جور ديگه زندگيشون را بسازن و .....، زندگي چه طور خواهد بود و توي اون شهر بزرگ چه طور!

 

بحث "تنگ دستي" بود، البته نه به معناي فقر، به معناي خست و اينكه نخواي دست كسي را بگيري و من هنوز دارم به اين مساله فكر مي كنم كه ايا اون مهم تره يا "تنگ دلي" و "تنگ نظري"؟ كدوم يك از اينها جامعه و مردم را بيشتر تحت تاثير قرار داده و ميده؟ باز اينجا بحث جسم هست و روح. اگر دست "بده" نداشته باشي، نتيجه عمل تو فقر هست و "خالي بودن شكم" . اگر هم تنگ نظر باشي زندگي را براي خانواده، زير دستان، همسايه و .... سخت ميكني و در واقع روح اون ها را نابود ميكني و انديشه و باورهاي خوبشون را ..... اصلا مگه ميشه اين دو را جدا كرد؟ اگه آره كه ممنون! من پاسخم را گرفتم و اگه نه، چرا توي هيچ قانوني هيچ اشاره اي به روح و مجرم هاش و جرم هاش نشده؟؟؟؟؟

 

رودابه نوشته بود:

" بابا آمد.

 بابا نان دارد.

بابا نان داد.

 بابا آب داد.

اين جملات براي همه ما آشنا است اول دبستان درست بعد از تمام كردن  لوحه ها اين جملات را همراه آب و بابا تمرين كرديم.

 اما جالب اينجا است كه قبل از ياد گرفتن اين كلمات و جملات ياد گرفتيم كه آب و نان را بابا مي دهد!

خشت اول گذاشته شد وما بزرگتر شديم بزرگ وبزرگتر.

و ما همچنان متوقع هستيم و منتظر تا بابا بدهد.

راستي مي دانيد كودكان ژاپني درست همان زماني كه ما مي آموختيم كه بابا نان و آبمان را ميدهد ياد گرفتند كه ژاپن ويران است آبادش كنيم. "

1.       و به نظر من شايد به همين دليله كه پديده اي به نام "فرار مغزها" اينقدر در ايران پررنگ هست. اونا ياد گرفتن كشورشون ويرانه و بايد آبادش كنن و اين آباد كردن مستلزم صرف هزينه و به كارگيري انديشه هست و در نتيجه وقتي اونا حاضرن هزينه صرف كنن، انديشه هاي ما هم حاضرن اونجه به كار گزفته شن و در نتيجه اصلا هم عجيب نيست كه در ژاپن روزي به اسم دانشگاه صنعتي امير كبير هست!

2.       و به نظر من شايد به همين دليله كه مادر حق "حضانت" داره و نه "ولايت". حتما مي پرسين چه ربطي داره؟ يه كم فكر كنين.....

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 21:4  توسط ساده |