تبليغاتX
ساده
يا من هو علي كل شي ء شهيد
مهربانم

میدانم با منی...

میدانی چقدر محتاجتم

عزیز مرا دریاب.

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 اردیبهشت1385ساعت 22:24  توسط ساده | 
خدای من

بیماران را دریاب

عزیز مرا هم دریاب

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 اردیبهشت1385ساعت 23:4  توسط ساده | 

دوستی ماجرایی برای من تعریف کرد،خواست شريك دلتنگيش شم، شريك دلتنگيش بشيم؟

"ديروز يادته ؟

يادته چه راحت روت را برگردوندی و گفتی خداحافظ؟

نه...نه.... حتی نگفتی خداحافظ، فقط راهت را كشيدي كه بري .....

گفتي ديگه مال من نيستي، گفتي كه هيچ وقت مال من نبودي و مال من نمي موني!

گفتي راهمون از هم جداست، گفتي همه جاده تو  پر از نور و عشقه و حتي نفس من بوي غم و تنهايي!

گفتي پشت ميكني به من و ميري اونقدر دور كه ديگه حتي به زور سرنوشت هم منو نبيني!

گفتي برم كه بودنم باعث ميشه حتي همه گلهاي اطرافت بشن زرد رنگ!

گفتي همه اشكهاي گرمم نميتونه حتي ذره اي از سردي دستات كم كنه!

گفتي هيچ وقت چراغ خونه ات نبودم كه بودنم خونه ات را كرده خراب و يه خرابه را چه احتياجي به چراغ؟

گفتي حتي بچه ها هم زود به زود از اسباب بازياشون سير ميشن چه برسه به من كه بزرگم و حتي حوصله اسباب بازي هم ندارم!

گفتي دفتري كه صفحه اولش لرزيدن صدايم و سلامم به تو بود، ديگر هيچ برگ سفيدي براي نوشتن ندارد.....

.....

و من هنوز خيره به اين نيمكت خالي، حرفهاي آخرت را با خودم زمزمه ميكنم :

"هيچ وقت دوست نداشتم اما مطمئنم هميشه دوسم داشتي و گناه عاشقي هر كي پاي خودشه..... من ميرم دنبال خوشي هام، خوشي هايي كه هميشه بودنت كمرنگشون كرده...."

سرم را رو به آسمان بلند ميكنم تا مبادا اشك هايم سختي نبودنت را در باورت بگنجانند.....

خش خش برگهايي را كه زير پاهايت له ميشوند، به ياد مي سپارم تا هميشه اشتياقت براي رفتن و نماندن يادم بماند.....

 بلند ميشوم.....

دستم را به نشانه خداحافظي تكان ميدهم؛

اشك هايم را پاك ميكنم

و

آرام زمزمه ميكنم:

مطمئن بودي كه هميشه دوستت دارم.....

مطمئن باش كه من هميشه دوستت خواهم داشت. هميشه دوستت خواهم داشت."

+ نوشته شده در  جمعه 8 اردیبهشت1385ساعت 0:14  توسط ساده | 
و

آیا

امروز

شروع یک آغاز است؟

یک آغاز نو؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 اردیبهشت1385ساعت 23:38  توسط ساده |