![]() |
![]() |
|
| يا من هو علي كل شي ء شهيد |
|
دوستی رابطه ای هست مقدس وارزشمند هرچند الان دیگه خیلی جاها ارزش ومفهوم واقعیش را ازدست داده. اصلا تا حالا فکر کردی دوستی یعنی چی؟ چرا احساس می کنی باید با یکی دوست باشی؟ اصلا دوست یعنی کی؟ چطور باید پیداش کرد؟ چطور باید حفظش کرد؟ وشما تا حالا چیکار کردی برای حفظ دوستی هات ودوستات؟ ایا اصلا تلاش کردی که حفظشون کنی؟ اصلا بر چه مبنایی انتخابشون میکنی؟ یه دلیل را که الان خیلی پر رنگ شده، مثال میارم: خیلی از ماها انتظار داریم دوستمون برامون مفید باشه.اما همیشه باید یادمون باشه دوستیا نباید همیشه چیزی برای ما داشته باشن. ما هم باید سعی کنیم چیزی برای یاددادن داشته باشیم. سعی کنیم همیشه در خوب بودن وبیشتر یاد دادن از دوستمون سبقت بگیریم و نه توی یاد گرفتن. نباید دلیل حفظ دوستت مفید بودنش باشه، باید یکی از دلیلاش این باشه ولی نه تنها دلیلش. دوستی یه رابطه دوطرفه هست.همونقدر که ما در اون سهیمیم، دوستمون هم سهیم هست. همونقدر که ما حق داریم انتظار داشته باشیم، گله کنیم، بدی کنیم، زیر سوال ببریم ، بخوایم که باهامون صادق باشه، بخوایم که بهمون یاد بده، بخوایم که در کنارش(نه جلوتر از اون ونه پشت سر اون)باشیم، بخوایم که دستمون را بگیره تا برسیم به دور دورهای قشنگ و.... اونم همین قدر، دقیقا همین قدر، حق داره که بخواد وانتظار داشته باشه وخیلی خیلی سخته که ادم بتونه این طور واین قدر منصف باشه وحق را برسونه به حق دار. قصه شاپرکه یادتون هست؟ قصه روباه شازده کوچولو یادتون هست؟ شاپرک بودن کار هر کسی نیست. شاید هممون بتونیم ادعا کنیم که یه شاپرکیم اما میدان عمل سخت گیره و نا مهربون. خیلی جاها کاری می کنه که کم بیاری وشرمنده شی. واما درمورد حفظش: همیشه شکستن وخراب کردن راحت تر از ساختنه. یه دوستی را میشه با هزار بهانه شکست وخراب کرد اما فقط وفقط با یه دلیل میشه حفظش کرد ودو دستی بهش چسبید. سعی کنیم به جای گشتن دنبال این بهانه ها، دنبال اون یه دلیل بگردیم و ما هم سهیم باشیم در حفظ وساختن دوستیمون. یاد بگیریم اونقدر بزرگواروصاحب اندیشه سبزودل شاپرکی باشیم که ما قدم اول را برداریم برای ساختن دوستیمون و منتظر ننشینیم برای تلاش دوستمون. اینا را به این دلیل گفتم که روی دوستی هایی که الان داریم بیشتر و بیشتر فکر کنیم. ادما باید راضی به از دست دادن وخراب کردن چیزی باشن که ایمان داشته باشن میتونن بهترش را جایگزین کنن. حیفه ادم بعضی دوستی ها وبعضی دوستا را از دست بده و خودش را این طور راضی کنه که" فراوونه دوست خوب". نه. این طور نیست،اتفاقا بر عکس. یاد این جمله افتادم: میان یافتن ودریافتن فاصله بسیار است. اگه دوستی یافته ایم، سعی کنیم برای در یافتن! یا علی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 7 تیر1384ساعت 0:22 توسط ساده |
|
|
سلام یه مدتی بود که فرصت نمی کردم بنویسم والان خوشحالم که میتونم باز بنویسم و بازم (اگه خدا خواست) یاد بگیرم. چندی پیش با یکی از بچه های نت بحث این بود که سه کلمه "عشق"،"ایمان" و"اندیشه" را در زندگی امروز چطور باید کنار هم چید؟ ایا اینا ترتیب خاصی دارن؟ ایا همه از یه ترتیب پیروی می کنن؟ اصلا اینا میتونن لازم وملزوم باشن؟ علت و معلول چطور؟ ایشون اعتقاد داشتن: اندیشه، عشق وایمان. تا اینکه دیشب با یکی دیگه در این مورد صحبت کردیم. اول در مورد این دوست بگم، نمیدونم ایشون از چه طریق با وبلاگ من آشنا شدن اما در هر صورت بهم لطف کردن و نظرشون را برام نوشتن. بعد از اون دو بار این فرصت به من د ست داد که با ایشون صحبت کنم. میتونم بگم که من برای نگاه ایشون ارزش واحترام فوق العاده ای قائلم. اینم میتونم بگم که ایشون معلم خوبی هم هستن، هرچند بیش از دو سال با من اختلاف سنی ندارن. (البته امید وارم از اینکه ایشون را استاد خودم خطاب میکنم ناراحت نشن، چون ایشون خیلی ساده تر (و آبی تر)از این حرفاهستن.) استاد من (یا شاید بهتره بگم دوست ساده من) اعتقاد داشتن که چینش این سه کلمه به این ترتیبه: عشق، اندیشه وایمان. اول عشق چون باعث انگیزه میشه وخالق هستی هم با عشق بود که ادم را خلق کرد و هر ادمی هم در ابتدای پیدایشش یعنی روز تولدش تنها چیزی که به صورت بالفطره داره همین عشقه. بعد که عاشق شدی باید سعی کنی برای رسیدن به عشقت وقدم گذاشتن توی یه راه ناشناخته اندیشه میخواد وبعد در صورتیکه هر دو صحیح انتخاب شده باشن ودر مسیر درست هم حرکت کرده باشن میرسن به کمال که همون عشقه. این عین جملات ایشونه ومن به این دلیل اینا را براتون نوشتم که به نظرم رسید برای شمام میتونه جالب باشه. واما نظر من: منم با نظر ایشون واین ترتیب موافقم البته برای زندگی روزمره. اما وقتی بخوایم از بعد معنوی به این مساله نگاه کنیم به نظرم میاد اندیشه وایمان در یک مرتبه قرار میگیرن. وقتی عاشق شدی، عاشق کسی که مهربونتر از همه شاپرکهاست، عاشق کسی که به قول سهراب "در این حوالی قدم میزند"، هم اندیشه را لازم داری برای رسیدن وهم ایمان را. باید ایمان داشته باشی، چون توی عاشقی بعضی وقتا حتی حساب های دو دو تا چهار تا هم درست در نمیان!!!!! باید ایمان داشته باشی به اینکه اگه عاشقی، میرسی وباید اندیشه کنی تا مبادا بزنی به بیراهه. باید اندیشه کنی تا بتونی راهی را ادامه بدی که میدونی اخرش دستت می رسه به اسمون ومیتونی کلی ابر بچینی!!!!! زیاد وقتتون را نمی گیرم. خوشحال میشم شمام بنویسین توی زندگیتون چطور این سه تا را کنار هم چیدین ویا شایدم می خواین بچینین. دعا کنیم برای هم. در پناه اخر راه عشق ،ایمان واندیشه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 2 تیر1384ساعت 0:48 توسط ساده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
توی حرفایی که اینجا نوشته شدن فقط "سادگی" را ببین؛ نه "عاشقی"
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشام بسیار عزیزم نجلا(استاد بزرگوار من) اوای کرک آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
اميررضا رودابه ارشام دردونه حسام اندیشه های یک مرد ایرانی راه نرفته تبیان سوسن اواي كرك دلاور بن سعيد |
|
RSS
|