![]() |
ساده |
![]() |
| يا من هو علي كل شي ء شهيد |
|
دچار...
|
|
دچار یعنی عاشق
و چه تنهاست اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد! |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه 11 تیر1387ساعت 1:10 توسط ساده |
|
|
باغی که می میرد
|
|
دلم تنگ است
دلم میسوزد از باغی که می میرد |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه 5 خرداد1387ساعت 14:38 توسط ساده |
|
|
اي چراغ دل تاريكم ازين خانه مرو !
|
|
این شعر را از وبلاگ اوای کرک برداشتم:
اي چراغ دل تاريكم ازين خانه مرو ! آشناي تو منم ، بر در بيگانه مرو ! شمع من باش و بمان ، نور ز تو اشك ز من جان فشان تو منم ، بر در پروانه مرو ! سوختي جان مرا ، آه مكن ، اشك مريز از بر عشق دلداده ، غريبانه مرو ! لاله رويا ! به گل چهره ي خود چنگ مزن سركشي بس كن و عاقل شو و ديوانه مرو ! قصه خواهي شد و از ياد جهان خواهي رفت قهر بيهوده مكن ، در دل افسانه مرو ! كلبه تنگ مرا مهر تويي ، ماه تويي اي چراغ شب تاريكم ازين خانه مرو !
مهدی سهیلی |
|
2 نوشته شده در
جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 1:19 توسط ساده |
|
|
|
|
نمیدونم درست یادم مونده یا نه اما:
" گاهی دلم برای خودم تنگ می شود" وبلاگم را که می بینم فقط یاد همین می افتم.
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود و چقدر هم زیاد |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 23:36 توسط ساده |
|
|
|
|
پاهای من
مرا در طولِ زندهگی به پیش میبرند، نه پاهای تو! تپیدنِ قلبِ من زنده نگه میداردم، نه تپیدنِ قلبِ تو! دستهای من میگیرندُ میبخشند در زندهگیاَم، نه دستهای تو! اشتیاقِ من به زندهگیاَم معنا وُ حرکت میبخشد، نه اشتیاقِ تو! زندهگیاَم به من سپرده شُده وَ من مسئولِ آن هستم، تو تعهدی نداری برای مسئول بودن! میتوانیم یکدیگر را همْراهی کنیم، ـ دوستِ من! ـ تا آن زمان که مرزهامان را از خاطر نبریم! مارگوت بیکل ترجمه یغما گلرویی |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 2:26 توسط ساده |
|
|
|
|
ما
ز یاران چشم یاری داشتیم..... |
|
2 نوشته شده در
شنبه 22 دی1386ساعت 11:40 توسط ساده |
|
|
شعری از بیکل
|
|
در کنارِ تواَم! دوستِ من!
احساسم را با تو در میان میگُذارم، اندیشههایم را با تو قسمت میکنم، راهی مُشترک پیشِ پایت میگُذارم، امّا ازآنِ تو نیستم! با مسئولیت خود زندهگی میکنم! مرا به ماندن مجبور نکن! دوستِ من! احساسم را به کفهی قضاوت نگذار! نه اندیشهیی برایم معین کن وَ نه راهی برای درنوشتن! به تصاحبم نکوشُ تعهداتم را نادیده مگیر! اگر از آزادی محرومم کنی ـ دوستِ من! ـ تو را از بودنم محروم خواهم کرد! "بیکل" |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 0:18 توسط ساده |
|
|
چه ساده باورت کردم ! دروغین بودی از آغاز !
|
|
از انکار تو می آیم ! تمام باور دیروز ! سرابی بودی از آغاز نه یک فانوس یلدا سوز ! از انکار تو می آیم ! رفیق نارفیقی ها ! شکستن های بی وفقه : تمام سهم من از ما ! مرا اینگونه در برزخ رها کردی به آسانی ! نه همدستی نه همپایی منو این بغض پنهانی ! من از آیینه ترسیدم که در آیینه دیوی بود ! سکوت من در انکاره تماشایم غریوی بود ! و تندیس تو ویران شد ! به دست عاشقی بت ساز ! چه ساده باورت کردم ! دروغین بودی از آغاز ! فقط از عشق بود از عشق ! اگر زانو زدم بر خاک ! مرا در سایه ها بردی تو ای خورشیدک ناپاک ! سرت در حلقه ای از نور دلت در چنگ اهریمن ! بمان در اوج این دره در این معبد بمان بی من ! تو را هرگز کسی جز من دخیلی بر نمیبندد ! به این عاشق ترین عاشق کسی جز تو نمی خندد ! من از آیینه ترسیدم که در آیینه دیوی بود ! سکوت من در انکاره تماشایم غریوی بود ! و تندیس تو ویران شد ! به دست عاشقی بت ساز ! چه ساده باورت کردم ! دروغین بودی از آغاز ! یغما گلرویی |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه 10 مهر1386ساعت 7:19 توسط ساده |
|
|
نام تو
|
|
امروز هم محتاج به نام خواندن توام نزار قباني |
|
2 نوشته شده در
جمعه 16 شهریور1386ساعت 10:20 توسط ساده |
|
|
|
|
پس از مدتها سلام.....
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه 11 شهریور1386ساعت 22:51 توسط ساده |
|
|
السلام عليك...
|
|
گفتمش نقاش را نقشي بکش اززندگي..... با قلم نقش حبابي بر لب دريا کشيد گفتمش تصويري از ليلا دل مجنون بکش.... عکس حيدر در کنار حضرت زهرا کشيد گفتمش برروي کاغذ عشق را تصوير کن.... دربيابان بلا تصويري از سقا کشيد گفتمش سختي ودرد و آه گشته حاصلم..... گريه کرد آهي کشيد و زينب کبري کشيد |
|
2 نوشته شده در
جمعه 29 تیر1386ساعت 0:49 توسط ساده |
|
|
مرگ...
|
|
هيچ چيزی در زندگی تضمينشده نيست. اين را همه میدانند، با اينحال آدمها بسيار دروغ میگويند و نقاب میسازند و پشت آن پنهان میشوند. مثل کبک سر در برف فرو میکنند و حاليشان نيست که دمبشان پيداست.
زندگی و دوستی و خريد و فروش و خوشبختی و زيبايی و جوانی و سلامتی و خلاقيت و آرامش و عشق هم گارانتی ندارد. تنها چيز تضمينشدهی دنيا مرگ است. آدم اگر يک بار بميرد، "به اندازه" میشود. و مردهها هرگز دروغ نگفتهاند. "از سایت حضورخلوت انس" |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه 25 تیر1386ساعت 19:28 توسط ساده |
|
|
فاصلهی نامها
|
|
فاصلهی نامها
سید علی صالحی |
|
2 نوشته شده در
جمعه 8 تیر1386ساعت 23:8 توسط ساده |
|
|
عصر تیره...
|
|
عصر تیره... به عصری تیره روزگار میگُذرانیم: برتولت برشت |
|
2 نوشته شده در
جمعه 18 خرداد1386ساعت 14:13 توسط ساده |
|
|
خوشا...
|
|
خوشا به حال مسکینان در روح!
انجیل متی |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه 15 خرداد1386ساعت 17:39 توسط ساده |
|
|
آخر دنياست
|
|
آدمك آخر دنياست ،بخند |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه 3 خرداد1386ساعت 14:59 توسط ساده |
|
|
باز هم پس از مدتها.....
|
|
۱. نمیدونم کدوم حاکم برای اینکه از شر دشمنانش خلاص شه اونا را داخل یه به اصطلاح هزار تو مینداخت که فقط یک راه خروج داشت.... قصه اون حاکم و هزارتوش دقیقا قصه ماها و زندگیمونه. به یه بن بست که می رسیم با کلی بدبختی و مصیبت راهی پیدا میکنیم برای رهایی از اون اما بلافاصله میخوریم به یه بن بست دیگه و باز روز از نو روزی از نو.... تنها فرق بازی ما با اون بازی اینه که هزار توی ما هیچ راه گریزی نداره جز مرگ که البته خود اونم شروع مصیبت بزرگتری هست: توی اون دنیا برای خودت و توی این دنیا برای بازماندگانت!!!!!
۲. این روزا دارم کتاب کلیدر را میخونم. نکته ای که خیلی توجه منو جلب کرده اینه که وقتی کسی میخواد اوج خشمش را نشون بده یا کسی را شدیدا خشمگین کنه بهش فحشی میده که مربوط میشه به مادرش( و نه همسرش). یکی پیدا شه به من بگه چرا؟ چرا از "مادر"ی که همه مون خیلی خوب بلدیم کلی شعار در مورد مقدس بودنش بدیم برای همچن کارهایی هم استفاده می کنیم؟ راستی چرا پدرها توی این فحش ها نیستند؟ ۳. چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود. |
|
2 نوشته شده در
شنبه 1 اردیبهشت1386ساعت 9:46 توسط ساده |
|
|
پس از مدتها.....
|
|
یه بار توی کتابی خوندم که آدما هر قدر بزرگتر شن و فرصت کمتری برای فکر کردن داشته باشن خوشبخت تر میتونن زندگی کنن.....
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه 19 فروردین1386ساعت 14:37 توسط ساده |
|
|
انسان
|
|
امروز یه گزارش تلویزیونی در مورد "مفهوم انسان بودن"پخش میشد.
همه کلی صفات خوب و عالی شمردن و من از اون موقع تا حالا به این فکر میکنم که چطور دنیایی داریم که مردمش همه میدونن "انسان بودن" یعنی چی اما این اوضاع و احوالشه!!!! |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 23:22 توسط ساده |
|
|
مهربانم...
|
|
خدايا مگذار دعا كنم مرا از دشواريها و خطاهاي زندگي مصون داري بلكه دعا كنم تا در رويارويي با آنها بي باك و شجاع باشم مگذار از تو بخواهم درد مرا تسكين دهي بلكه چيرگي بر ان را به من ببخش |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت 1:8 توسط ساده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
توی حرفایی که اینجا نوشته شدن فقط "سادگی" را ببین؛ نه "عاشقی"
|
| پیوندها |
|
اميررضا رودابه ارشام دردونه حسام اندیشه های یک مرد ایرانی راه نرفته تبیان سوسن اواي كرك دلاور بن سعيد |
|
RSS
|